تبليغاتX
وبلاگ شخصی مهناز متقی دستجردی
زندگیم نقطه سرخط ، بی وفایی ات شده عادت
تو نوشته بودی دیدار ، سه تا نقطه به قیامت

زندگی نقطه سرخط ، تلگرافی شده نامه ات
قلبمو مچاله کردی لای نقطه چین نامه ات

عزیزم نقطه ته خط ، برو با خیال راحت
به تو تقدیم این ترانه ، عوض جواب نامه ات

عزیزم نقطه ته خط ، برو با خیال راحت
به تو تقدیم این ترانه ، عوض جواب نامه ات

با سی و دو حرف دلگیر ، مختصر ، مفید و ساده
گفتی که سایه ی عشقت از سرم خیلی زیاده

زیر درد رو خط کشیدی ، ضربدر زدی رو اسمم
تا بدونم که به عشقت تا که جون دارم تلسمم

عزیزم نقطه ته خط ، برو با خیال راحت
به تو تقدیم این ترانه ، عوض جواب نامه ات

روی یک کاغذ بی خط ، حرف های خسته به نوبت
روی سرزمین نامه ات ، حرف ت کرده قیامت

ت مثل تو مثل تردید ، ت مثل آخره طاقت
مثل تنهایی مثل تب ، مثل آخره خیانت

عزیزم نقطه ته خط ، برو با خیال راحت
به تو تقدیم این ترانه ، عوض جواب نامه ات

عزیزم نقطه ته خط ، برو با خیال راحت
به تو تقدیم این ترانه ، عوض جواب نامه ات

عزیزم نقطه سر خط . . .
+ نوشته شده توسط مهناز متقی دستجردی در و ساعت |
وقتی نیستی زندگی همش بهانست
همه تکرار غم و بغض شبانست

صدای قشنگ تو میشه یه رویا
می پیچه تو خلوت دوباره ما

بیا تا ترانه شیم برای خوندن
شعر عاشقانه شیم برای موندن

بیا تا خط بکشیم روی جدایی
بشکنیم رسم و رسوم بی وفایی

وقتی که منو نمی خوای
بغض من میشه یه فریاد

می شینم تنهای تنها
می شنوم اسم تو از باد

آخه من بدون تو نمی تونم که بمونم
بی تو با چه امیدی شعر خوشبختی بخونم

هک کنیم تو دلامون حس عشق به رنگ آواز
آخه من بدون تو نمی تونم که بمونم

بی تو با چه امیدی شعر خوشبختی بخونم
بیا تا ما دوباره برسیم به اوج پرواز

هک کنیم تو دلامون حس عشق به رنگ آواز
وقتی نیستی زندگی همش بهانست

می پیچه تو خلوت دوباره ما
بیا تا ترانه شیم برای خوندن

شعر عاشقانه شیم برای موندن
بیا تا خط بکشیم روی جدایی

بشکنیم رسم و رسوم بی وفایی
آه...

+ نوشته شده توسط مهناز متقی دستجردی در و ساعت |


دیدن تمام دنیا توی عکس یادگاری

اونجا که برای گریه ،ای ترانه کم می یاری

 

اونجا که نبض سرودن نبض خاطرات دور

تو نمودی تا ببینی لحظه هام چه سوت و کور

 

خواهرم توی نگات اون همه ستاره داشتی

ولی مارو تک و تنها تو سیاهی جا گذاشتی

 

تو طنین هر ترانه تو کنارمی همیشه

اما جای خالی تو با ترانه پر نمی شه

 

دل رو زدی به شعله ها بانوی آزادی و نور

جنگل سبز قصمون جنگل بی خطر نبود

 

رفتی از رفتن تو گنبد فیروزه شکست

سفره ی هفت سین بهار از خونمون بارشو بست

 

زخمی کدوم خزونی، ای گل گلوله خورده

که توی شب نگاهت این همه ستاره مرده

 

زخمی کدوم خزونی، ای ستاره جنوبی

برای من تا همیشه تو طلوع هر غروبی

 

داداشی توی نگات اون همه ستاره داشتی

ولی مارو تک و تنها تو سیاهی جا گذاشتی

 

تو هجوم تیر و فریاد فکر یک دریچه بودی

غزل آخر عشق و اونور ابرا سرودی

 

رفتی از رفتن تو گنبد فیروزه شکست

سفره ی هفت سین بهار از خونمون بارشو بست

 

دل رو زدی به شعله ها بانوی آزادی و نور

جنگل سبز قصمون جنگل بی خطر نبود

 

 

 

حجم خالی سکوتم با ترانه پر نمیشه

خلوتم با خاطرتت عاشقانه پر نمیشه

 

تو نگاه آیینه گم شد همه بود و نبودم

همه ترانه هایی که برای تو سرودم

 

عاشقه رنگه صداتم ولی چشمام پر درده

باغچه دلتنگی من باغی از گلهای زرده

 

اما وقتی تو نباشی موندنم فقط بهونست

هم صدا با بی پناهی غزلهای عاشقونست

 

میرمو رو تنه جاده پای من میمونه

جای پای عابری که مقصدشو نمیدونه



+ نوشته شده توسط مهناز متقی دستجردی در و ساعت |
 

  ای که دستات پر تقدیر جاده سبز بهشته
  قصه شرم شقایق روی گونه هات نوشته

  توی عصر بیتنفس واسه من مثل هوایی
  اگه کفر نگفته باشم مهربونتر از خدایی

  ای که تو یه شعر نابی پاکی ماور ابی
  گل نیلوفر ابی روی برکه های خوابی

  چادر شب که کشیده مثل بختک رو دریچه
  میگه بیفروغ چشمات معنی زندگی هیچه

  هر سر انگشت تو گرمی ساقه سبز حیاتم
  توی موج بیترحم توی ساحل نجاتم

  میون این مه پائیز تو هنوز خود بهاری
  میمیرم اگه نباشی دستامو تنها بذاری...


  ای چراغ آشیانه شعر روشن شبانه
  ای تبرک ترانه ای حضور عاشقانه

  از تو سر میزنه خورشید از تو روزم میشه اغاز
  از گلوی عاشق تو زندگی میخونه اواز

  من تمام عشق خود را به یه نامه میسپارم
  مهر نامه بوسه من رنگ احساس که دارم

  هریه روز یه نامه نو هر یه روز یه حرف تازه
  اینهمه حرف نگفته داره ازمن تو میسازه

  حرفای نگفتنی تو دیدنی شنیدنی تو
  نامه بلند عشقی تا ابد نوشتنی تو

  کاشکی چشمای تو بودم دنیا رو بامن میدیدی
  تپش قلب تو بودم لحظه هامو میشنیدی...

 

+ نوشته شده توسط مهناز متقی دستجردی در و ساعت |

 بخون با من پرستو ز شهر آشنایی
 بخون از رنج و درد غم تلخ جدایی

 پرستو آی پرستو بخون هجرانه ی او
 من و تو همصداییم ز یار خود جداییم

 ببار ای ابر غمگین
 روی چشمای خسته م
 که اشکم کم نیاره

 بنال ای جغد بدخون
 به بام سرنوشتم
 که بختم کم نیاره

 خیال مخملی کو
 دل شیدا و حالی که آوازی بیاره

 هوای تازه ای کو
 افق یا ساحلی امن که پروازی بیاره

 با کدوم بهونه میشه اومد سوی دشت
 با چه آرزویی دوباره میشه برگشت

 کی میشه پرستو برگرده سوی خونه
 کی میشه بخونه آواز عاشقونه

 پرستو برگرد...


پرستو برگرد...

+ نوشته شده توسط مهناز متقی دستجردی در و ساعت |
 

  شب منتظر رنگ چشات بود
  آفتاب نگران خنده هات بود

  بارون زلال پشت شيشه
  در حسرت آهنگ صدات بود

  من شنيده بودم که يه رازی
  تو قلب تو آشيونه ساخته

  من شنيده بودم که ستاره
  پيش چشم تو رنگشو باخته

  گم شدم تو پيچ و خم جاده
  باز به آخر قصه رسيدم

  می خواستی بری لحظه ی آخر
  من عشقو تو چشمای تو ديدم

  با رفتن تو قصّه تموم شد
  من کنار تنهايی نشستم

  تو خلوت آخر نگاهت
  آيينه شکست و من شکستم

  کاش جاده يه ذره آشنا بود
  من رسيدنو گم نمی کردم

  کاش يه لحظه منتظر می موندی
  می گفتی دوباره برمی گردم...


  ماهی قرمز عاشق ، میون دریای آبی
 
  داره دلتنگ میخونه ، اشکای زلال پاکش

  روتن آبی دریا ، دل هرعاشقی رومی سوزنه

  ماهی گشنس ، ماهی تشنس ، این دلش زخم به دشمن

  ماهی تشنه کویره ، دوست داره عاشق بمیره

  ماهی فریاد میزنه ، با چشاش داد میزنه

  کاشی میشدآروم بشه ، کاشی میشد آسمون شهردلش لبریزازبارون بشه
 
  ماهی دریا کجا ، کویرکجا ، دل دریایی گوشه گیرکجا؟

  کی میگه عاشقی اسیره ، کی میگه عاشق میمیره

  از غم حرف علفها ، توغروب معنا بگیره

  واسه اون کویر سرابه -  حالا دیگه وقت خوابه

  اون دلش میخواد بخوابه...

                                                                                 مهناز متقی دستجردی

 

+ نوشته شده توسط مهناز متقی دستجردی در و ساعت |

 می خواستم بهت بگم چقدر پریشونم

 دیدم خود خواهیه ، دیدم نمی تونم

 

 تحمل می کنم بی تو به هر سختی

 به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی

 

 به شرطی بشنوم دنیات آرومه

 که دوسش داری ، از چشم هات معلومه

 

 یکی اونجاست شبیه من ، یک دیوونه

 که بیشتر از خودم ، قدر تو رو می دونه

 

 چیکار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم

 تو می خندی ، چه شیرینه گذشتن

 

 تو رو می خوام ، تموم زندگیم اینه

 دارم می رم ، ته دیوونگیم اینه

 

 نمی رسه به تو حتی صدای من

 تو خوشبختی ، همین بسه برای من

 

 تازه می فهمم ، تازه می فهمم...

 

 .: مهناز متقی دستجردی :.

+ نوشته شده توسط مهناز متقی دستجردی در و ساعت |
 

 تو را بايد از دور ديد

 از دور دست کشيد روهاي موهات

 نوازش کرد، بوسيد

 

 با تو بايد از دور هم‌آغوش شد،

 مبادا که بند دل بگيرد به خط نگات

 مبادا که دل گير کند پيش چشم‌هات.

 

 چشمهاي غريبه

 آن دو روزن عميق روشن

 مانند درياچه تخت سليمان

 به اعماق زمين راه ميبرد

 

  قلبش

 حقيقتي ازلي را ميطپد

 و قدمهايش

 در لجنزار

 

 اثبات وجود پاكي است و خلوص

 قدرتش مهر بي پايان به هرآنچه هست

 و تماميتش سرود ناتمامي زندگي

                                                                     .: مهناز متقی دستجردی ( اصفهان - سه راه سیمین) :.

 

+ نوشته شده توسط مهناز متقی دستجردی در و ساعت |
 

  دلتنگم و بارونی , غمگینم و زندونی

  آزرده دلم مجنون , مجنون تو که میدونی

  ای گمشده تقدیر , از دلهره سرشارم

  این فصل شکفتن نیست , وقتی تو رو کم دارم

  از غربت بین ما , انگار نمیترسی

  دلواپسم از دوریت , میدونی و میپرسی

  من کوه ترین بودم , تقدیر تو آبم کرد

  اندوه منو بشناس , مجنون به خودت برگرد

  تکرار یه کابوسه , هر لحظه و هر روزم

  با وحشت تنهائی , می سازم و میسوزم

  از همهمه میترسم , میترسم از این مردم

  میترسم از این کابوس , از این من سردرگم

  شاید که تو حق داری , من کوچه بن بستم

  بی پرده بگم مجنون , از دست خودم خستم

  میترسم از این غربت , از این غم شاعر کش

  دلتنگ تو میمونم , مجنون به سلامت خوش...

                                                                                                             .: مهناز متقی دستجردی :.

+ نوشته شده توسط مهناز متقی دستجردی در و ساعت |
 

 برای عاشقی دیره
 ولی باز تقدیره
 تا دستامون نره بالا
 جایی بارون نمی گیره
 دلی که دادمش دستت
 دیگه از زندگیش سیره
 نیومد وقتی هم اومد
 فقط گفت که داره میره
 نگی تو اونیکه رفته
 خودش هم غرقه تقصیره
 فدای اونکه تو خوابم
 منو تحویل نمی گیره
 دلی که دادمش دستت
 دیگه از زندگی سیره
 نیومد وقتی هم اومد
 فقط گفت که داره میره
 فقط گفت که داره میره

 چرا تنهام گذاشتی
 آخه تو سینه تو دل نداشتی
 قلبمو شکستی و رفتیو
 حالا اومدی منت کشی و آشتی
 اااااه دیگه شیطونی بسه
 برو دیگه شدم ازت خسته
 دلی که دادمش دستت
 بذار که خیلی وقته که شکسته

 نگفتم من خداحافظ
 آخه قلبم هنوز گیره
 بدون این قلب دیوونه
 دیگه محتاج زنجیره
 بمون این زخم رو بدتر کن
 عجیب محتاج شمشیره
 بریزم اشکامو شاید

 آخه این آخرین تیره...

                                                                                                            مهناز متقی دستجردی (اصفهان)

+ نوشته شده توسط مهناز متقی دستجردی در و ساعت |