تبليغاتX
وبلاگ شخصی مهناز متقی دستجردی
 

  ای که دستات پر تقدیر جاده سبز بهشته
  قصه شرم شقایق روی گونه هات نوشته

  توی عصر بیتنفس واسه من مثل هوایی
  اگه کفر نگفته باشم مهربونتر از خدایی

  ای که تو یه شعر نابی پاکی ماور ابی
  گل نیلوفر ابی روی برکه های خوابی

  چادر شب که کشیده مثل بختک رو دریچه
  میگه بیفروغ چشمات معنی زندگی هیچه

  هر سر انگشت تو گرمی ساقه سبز حیاتم
  توی موج بیترحم توی ساحل نجاتم

  میون این مه پائیز تو هنوز خود بهاری
  میمیرم اگه نباشی دستامو تنها بذاری...


  ای چراغ آشیانه شعر روشن شبانه
  ای تبرک ترانه ای حضور عاشقانه

  از تو سر میزنه خورشید از تو روزم میشه اغاز
  از گلوی عاشق تو زندگی میخونه اواز

  من تمام عشق خود را به یه نامه میسپارم
  مهر نامه بوسه من رنگ احساس که دارم

  هریه روز یه نامه نو هر یه روز یه حرف تازه
  اینهمه حرف نگفته داره ازمن تو میسازه

  حرفای نگفتنی تو دیدنی شنیدنی تو
  نامه بلند عشقی تا ابد نوشتنی تو

  کاشکی چشمای تو بودم دنیا رو بامن میدیدی
  تپش قلب تو بودم لحظه هامو میشنیدی...

 

+ نوشته شده توسط مهناز متقی دستجردی در و ساعت |