سال نو مبارک
حال كه دگر بار نيز قلم آفرينش با پرتو افشاني بر لوح پاك طبيعت، شكوهي ديگر از مظاهرزيباي خلقت را بيان نمود، تا در تحولي دوباره نسيم مشك افشان و ترنم بلبلان خوش الحال را به نظاره بنشينيم و « يا هو » گويان به ستايش آن جميل بي نظير به پا خيزيم، ضمن عرض تبريك فرا رسيدن عيد باستاني نوروز و آمدن بهار دل انگيز، سعادت، سلامت، كامراني و بهروزي همگي شما عزيزان را از خالق كائنات مسئلت داشته و اميدوارم كه از سال گذشته تجربه هاي خوبي بدست آورده باشيد.
مهناز متقی دستجردی
دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت
ای دختر بهار حسد می برم به تو
عطر و گل و ترانه و سر مستی ترا
با هر چه طالبی بخدا می خرم ز تو
بر شاخ نوجوان درختی شکوفه ای
با ناز میگشود دو چشمان بسته را
میشست کاکلی به لب آب نقره فام
آن بالهای نازک زیبای خسته را
خورشید خنده کرد و ز امواج خنده اش
بر چهر روز روشنی دلکشی دوید
موجی سبک خزید و نسیمی به گوش او
رازی سرود و موج بنرمی از او رمید
خندید باغبان که سرانجام شد بهار
دیگر شکوفه کرده درختی که کاشتم
دختر شنید و گفت چه حاصل از این بهار
ای بس بهارها که بهاری نداشتم
خورشید تشنه کام در آن سوی آسمان
گویی میان مجمری از خون نشسته بود
می رفت روز و خیره در اندیشه ای غریب
دختر کنار پنجره محزون نشسته بود
واسه فهميدن ِچشمات،
عمريه تو تب ُ تابم!
بستر ِ خاطره سرده،
شعله ور شو توي خوابم!
من ُ راه بده به چشمات!
بذار از دنيا رهاشم!
بذار از قعر ِ سياهي،
با ستاره همصداشم!
وقتي از هق هق ِ بارون،
نقطه چين ِتن ِ شيشه،
ياد ِ من باش كه مي خونم،
براي تو تا هميشه!
ياد ِ من باش! من كه دستام،
زير ِ ساطور ِ سكوته!
مي دونم صدتا ترانه،
توي پيچ ُ تاب ِ موته!
عاشقانه كه مي خندي، غصه ها از اينجا مي رن!
ميدونم پيش ِ نگاهت، اين ترانه ها حقيرن...
مهناز متقی دستجردی


