تبليغاتX
وبلاگ شخصی مهناز متقی دستجردی

 

 خداحافظ!خداحافظ! سلام خوب دیروزم 

 بدون من تا ته دنیا به آتیش تو می سوزم

 خداحافظ!خداحافظ! همیشه همدم و همراه

 دلیل بغض بی وقفه ، دلیل هق هق گهگاه

 خداحافظ!خداحافظ! عزیز خسته از تكرار

 نگو تقدیر ما این بود ،‌ محاله بعد از این دیدار

 

 خداحافظ!خداحافظ! سیه پوش سراپا نور

 شروع ناب هر شعری ، تو ای نزدیك دورادور

 خداحافظ غزلساز طناب و شاخه و رؤیا

 صدای ناب روییدن ، غریق عاشق دریا

 خداحافظ!خداحافظ! گل اردی بهشت من

  پر از نام زلال توست ،‌ كتاب سرنوشت من

 

 ای گل باران نویس این كویر بی بهار

 ای چراغ روشن شب گریه های انتظار

 آخرین برگ تمام قصه های ناتمام

 ای غزال پر غرور دشت سبز بی حصار

 

 خداحافظ!خداحافظ! دلیل تازه بودن ها

 خداحافظ!خداحافظ! تمنای سرودن ها

 خداحافظ!خداحافظ! سفر خوش ! راه رؤیا باز

 پس از تو قحطی لبخند ، پس از تو حسرت پرواز

 خداحافظ...

 

   .: مهناز متقی دستجردی :.
+ نوشته شده توسط مهناز متقی دستجردی در و ساعت |

 

 چشمك چراغ قرمز میگه شب هنوز بیداره

 خیلی مونده تا خرسوخون ‚‌ سرت رو بدزد ستاره

 

 چشمك چراغ قرمز میگه شب ترانه سوزه

 هنوزم با نخو سوزن لبای عشق رو میدوزه

 

 چشمك چراغ قرمز میگه از حادثه رد شو

 توی این بازی وحشت چش گذاشتن بلند شو

 

 غول این چراغ قرمز با چشای باز می خوابه

 اسمش نیاز ترانه ! آخه اون پشت نقابه

 

 آهای نقاب خط خطی !‌ بالای برج شب نشین

 سردار سر شكسته رو تو آینه ی صدام ببین

 

 تا كی می خوای قایم بشی پشت تبسم نقاب ؟

 صورتت رونشون بده !‌ قرمز برگای كتاب

 

 نسل بی حافظه ی من ! نسل تن داده به تكرار

 تو شب سیاه قصه عینك دودیت رو بردار

 

 نگو فردا رو باید ساخت بیا امروز رو بنا كن

 مشتای پشت نقاب رو پیش چشم دنیا وا كن

 

 خط سبز این حقیقت واسه اون خط و نشونه

 توی دستای ترانه یه دونه تیر و كمونه

 

 چراغ قرمز كوچه می شكنه با سنگ فریاد

 صدای داد ستاره می پیچه تو شب بیداد...

 

 .: مهناز متقی دستجردی < اصفهان > :.

+ نوشته شده توسط مهناز متقی دستجردی در و ساعت |

 من و با اسم کوچیکم صدا کن

 همین امشب برای آخرین بار

 که از فردا تورو می بوسم ولی

 از پشت آجرهای دیوار

 

 من و با اسم کوچیکم صدا کن

 همین حالا که بغضم تو گلومه

 اون پیر هنت که بیشتر از من

 گرفته عطر دستا تو کدومه؟

 

 به جای اینهمه کویر حسرت

 قرار شد بینمون دریا بذاری

 تو از عادت چی می دونی

 که میخوای میخوای به این زودی

 منو تنها بذاری

 

 تو که می گفتی به خاطر من

 سختیه راهو طاقت میاری

 من توی فالت یه جاده دیدم

 یعنی سپیده دم منو تنها می ذاری

 

 منو تنها میذاری

 منو تنها میذاری...

 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

 

 

 اسم ِ تو نجاتم داد ، از دامن ِ تاریکی

 شب عطر ِ گــُل آوُرده ! یعنی که تـو نزدیکی!!

 میبوسمت امشب یا می ترسم از آئـینه !؟

 بی طاقته دل گرچـه این فـاصله شیرینه

 

 تو مال ِ خودم میشی! این معجزه ی من بود !

 اینبار بخواه از من دستاتو بگیرم زود!

 عـکســای تـو تاریکه ، چشمای تو غمگینه

 مــن ، قابِ تو میشم که .. دنیا تورو می بینه

 

 خاطرات ِ مــن با تــــو

 کوتاهه ولی کم نیست

 من گذشتم از دنیا

 غیر از تورو یادم نیست...

 

 .: مهناز متقی دستجردی :.

+ نوشته شده توسط مهناز متقی دستجردی در و ساعت |