شب یلدا
شبی از جنس غم آدم ها
به بلندای سپیداری خشک
یک شب برفی وتازه
سرد و خاموش
ومن امشب
قلبم آکنده ز اندوه
ونه اندوه خویش
غم آدم های تنها
غم کود کان بی عشق
غم بچه های بی نان
دستم از گلایه لبریز
از غم رفتن پاییز
امشب گاری پر برگش را
بعد مهمانی یلدا
به کجا خواهد برد
به کدامین سرزمین دور
در کدامین گوشه ی تاریک
خواهد گریست
و کجا خواهد مُرد
چه کسی گاری پر برگش را
بر تن بی نفسش خواهد ریخت؟
----------------------------------------------------------------------
نگاهم کن که کم رنگم!
نگاهت بهترین رنگه!
گره کن مشت آواز،
صدای تو خوش آهنگه!
بخون با من که بیزارم،
از این اذکار تکراری!
بیا بی قصه خوابم کن!
شکنجه گاه بیداری!
غزل خاتون دریا دل! ببر من رُ تو از ساحل!
که این عاشق ترین قایق، نشسته تا گلو در گل!
بتاب از روزن فانوس!
شب یلدا ر رسوا کن!
رو این دیوار دل مرده،
هزار تا پنجره وا کن!
----------------------------------------------------------------------
با نگاه پر ستارهت ، شب از چشام گرفتی !
روی اشکام خط کشیدی ، بغض از صدام گرفتی !
وقتی فهمیدی که با تو ، لحظههام پر از امیده !
پشت پا زدی گفتی: فصل تنهایی رسیده !
رفتی من سپردی ، به شبای بیستاره !
بگو با کدوم ترانه ، به تو میرسم دوباره ؟
وقتی تو رسیدی با نقاب یه فرشته،
گفتم شاید این بازی دست سرنوشته !
گفتی که دیگه قصهی تنهایی تمومه !
اما جای خالی تو اینجا رو به رومه !
رفتی من سپردی ، به شبای بیستاره !
بگو با کدوم ترانه ، به تو میرسم دوباره ؟
تقدیم به خانم مهناز متقی دستجردی ![]()


